بسم الله
السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)
چهل روز از شور و حماسه حسینی در سرزمین كربلا میگذرد.
حقيقت، عريانتر و زلالتر از هميشه از افق خون سربرآورد.
كربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون شهيد، خاشاك ستم را به بازى گرفت. خونى كه آن روز در غريبانهترين غروب، در گمنامترين زمين، در عطشناكترين لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگهاى خاك را به جنبش و جوشش و رويش خواند.
چهل روز آسمان در سوگ قربانيان كربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميتحسينعليه السلام شد.
چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است، مرز رسيدن به تكامل است و مگر ما سرما و گرما را به « چله » نمىشناسيم و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به كمال نرسيد.
اينك، چهل روز است كه هر سبزه مىرويد، هر گل مىشكفد، هر چشمه مىجوشد و حتى خورشيد در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است.
چهل روز است كه انقلاب از زير خاكستر قلبها شراره مىزند.
آنان كه رنج پيمانشكنى بر جانشان پنجه مىكشيد و همه آنان كه شاهد مظلوميت كاروان تازيانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتى به كربلا رسيدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خيمههاى نيم سوخته را ديدند ، اينك برآشفتهاند، بر خويش شوريدهاند. شلاق اعتراض بر قلب خويش مىكوبند و اسب جهاد زين مىكنند.
چهل روز است كه يزيد جز رسوايى نديده و جز پتك استخوان كوب، فريادى نشنيده.
چهل روز است استبداد بر خود مىپيچد و حق در سيماى كودكانى داغدار و ديدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است.
اينك، هنگامه بلوغ ايثار است. هنگامه برداشتن بذرى است كه در تفتيدهترين روز در صحراى طف در خاك حاصلخيز قتلگاه افشانده شد.
اربعين است. كاروان به مقصد رسيده است. تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است.
آفتاب از پس ابر شايعه و دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلكهاى بسته را مىكوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مىخواند.
اربعين است. هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل رويدن، چيدن و دوباره روييدن. هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن. و كدامين دست محبتآميز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد ؟
كدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و كدامين همت، ذوالجناح بىسوار را زين خواهد كرد؟
اربعين است. عشق با تمام قامتبر قله « گودال » ايستاده است!
دو دستى كه در ساحل علقمه كاشته شد ، بلند و استوار چونان نخلهاى بارور، سربرآورده و حنجرهاى كوچك كه به وسعت تمامى مظلوميت فرياد مىكشيد، آسمان در آسمان به جستوجوى همصدا و همنوا سير مىكند.
راستى، كدامين ياورى به « همنوايى » و همراهى برمىخيزد؟
مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نيست ؟
بياييد همواره همراه كربلاييان گام برداريم تا حسينى بمانيم.

">

