تبليغاتX
(حامیان مردمی احمدي نژاد( یاران  عدالت نگين شهرقم حضرت فاطمه معصومه (س)



بنام خدا

سلام دوستان عزیز

دهه کرامت میلادحضرت معصومه ومیلادامام رضاعلیه السلام

 برشماعاشقان اهلبیت مبارک باد

گلچین اشعارامام رضاتقدیم حضورشمادوستان عزیز

 

ر خنای دیا ضامن آهو! 


در بند هواییم، یا ضامن آهو!
در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!
بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!
عریانی پاییز، خاموشی پرهیز
بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جویای وفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام
با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!
پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!
ننگینی نامیم، سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم، یا ضامن آهو!
بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم
امواج صداییم، یا ضامن آهو!
صید شب و روزیم، پابند هنوزیم
در چنگ فناییم، یا ضامن آهو!
چندی است به تشویش، با چیستی خویش
در چون و چراییم، یا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فریاد رساییم، یا ضامن آهو!
مجبور مخیّر، ابداع مکرر
تقدیر قضاییم، یا ضامن آهو!
افتاده به عصیان، تن داده به کفران
آلوده‌رداییم، یا ضامن آهو!
حیران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دریای بکاییم، یا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناییم
بنگر به کجاییم، یا ضامن آهو!
با رنج پیاپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاییم، یا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناییم، یا ضامن آهو!
در غربت یمگان، در محبس شروان
زنجیر به پاییم، یا ضامن آهو!
رانده ز نیستان، مانده ز میستان
تا از تو جداییم، یا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباییم، یا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماییم، یا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، یک شب به تمنا
نزد تو بیاییم، یا ضامن آهو!
در صحن و سرایت، ایوان طلایت
بالی بگشاییم، یا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ایمن ز بلاییم، یا ضامن آهو!
چشم از تو نگیریم، جز تو نپذیریم
اصرار گداییم، یا ضامن آهو!
در حسرت کویت، با حیرت رویت
آیینه‌لقاییم، یا ضامن آهو!
مشتاق زیارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساییم، یا ضامن آهو!
گو هر چه نباید، گو هر چه بباید
در کوی رضاییم، یا ضامن آهو!
آیا بپذیری، ما را بپذیری؟
در خوف و رجاییم، یا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسلیم شماییم، یا ضامن آهو!
فریادرسی تو، عیسی‌نفسی تو
محتاج شفاییم، یا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سیه‌کار
بی رنگ و ریاییم، یا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پیش تو، اما
در عشق خداییم، یا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاییم، یا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشید، مهر تو درخشید
در عین بقاییم، یا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فریادگرشوق
آوای دراییم، یا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگیر، همسایه تأثیر
پرواز دعاییم، یا ضامن آهو!
همراز به خورشید، دمساز به ناهید
در شور و نواییم، یا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحیم، هم‌سوی نسیمیم
هم‌دوش صباییم، یا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گویای ثناییم، یا ضامن آهو!
سوگند الستیم، پیمان نشکستیم
در عهد «بلی»ییم، یا ضامن آهو!
یار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاییم، یا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکین غناییم، یا ضامن آهو!
از فقر سرودیم، یا فخر نمودیم
فخر فقراییم، یا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جویای هداییم، یا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم این
ما اهل ولاییم، یا ضامن آهو!
از گوهر پاکیم، از کوثر صافیم
فرزند نیاییم، یا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداییم ، یا ضامن آهو!
ایمان به تو داریم، یونان بگذاریم
تشریک‌زداییم، یا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راییم، یا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماییم، یا ضامن آهو!
تا صور قیامت، با شور ندامت
شایان جزاییم، یا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراییم، یا ضامن آهو!
این بخت سهیل است، کش سوی تو میل است
در نور و ضیاییم، یا ضامن آهو!
زین نظم بدایع، وین اختر طالع
اقبال‌هماییم، یا ضامن آهو!

سهِیل محمودی 
 
 
 
 

 

 

کوچه‌های خراسان 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند موج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

 
 
قیصر امین‌پور 
 
 
 
 
 

 

 
 
 

آشناى غریبان 

 

کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم
کـاش یک شب می‌گذشتم از فراز چشم تو گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می‌شدم
کـاش یـک شب می‌سرودم گنبد زرد تو را فارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت می‌شدم
کاش یک شب می‌نشستم بر ضریح چشم تو بـاز هـم پـابـند پیمان دو چشمت می‌شدم
صحن و ایوان تو را اى کاش جارو می‌زدم چـون کـبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم
ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت کـاش آهـوى بـیابان دو چشمت می‌شدم
کاش یک شب معرفت می‌چیدم از چشمان تو غـرق در دریاى عرفان دو چشمت می‌شدم
کـاش یک شب می‌شدم خیس نگـاه سبز تو شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت می‌شدم
کاش یک شب نور می‌نوشیدم از چشمان تو مـی‌درخشیدم، چراغان دو چشمت می‌شدم
سخت شیرین است طعم روشن چـشمان تو کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

 
 
رضا اسماعیلی 
 
 
 

 

 
 
 
 

سؤال همیشه 

 
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند...

آرش شفاعى

نگاه آهو
آهو از کجا فهمید
باید از تو یارى خواست؟
از پناه تو باید
سایه اى بهارى خواست؟
آهو از کجا فهمید
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پیش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمین بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترین بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى کنى جدا از او
ترس و بیقرارى را

 
قاسم رفیعا 
  
 

 

 
 

دامنى اشک

مى رسم خسته، مى رسم غمگین گـرد غـربت نشسته بر دوشـم
آشـنـایـى نـدیـده چـشمانـم آشـنـایـى نـخوانده در گوشم
مـى رسـم چون کویرى از آتش چون شب تیره اى که نزدیک است
تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـم چـشم کم آب و سینه تاریک است
مـى رسـم تـا کـنـار مرقد تو دامــنــى اشــک و آه آوردم
مـثـل آهـوى خـسته از صیاد بـه ضـریـحـت پـنـاه آوردم
مـثـل پـروانه در طواف حرم هـسـتی ام را به باد خواهم داد
تـا نـگـاهم کنى ، تو را سوگند بـه عـزیـزت خـواهــم داد

 
 
مصطفى محدثى خراسانى  
 
  

 

غریب آشنا 

 

 

تـو یـادگـار هـفتمین سپیده اى شـکـوه مـاندنى ترین قصیده اى
اشـارتـى ز بـیـکران روشنى کـه از دیـار بى نشان رسیده اى
سـتـاره حـریـم سـبز فاطمه ز بـى نـهـایـت خدا دمیده اى
بـهـار سـبـز بـاغهاى آرزو امـام قـصـه هـاى ناشنیده اى
گـل نـجـیـب بـاغ آفـرینشى کـه در دلـم بـهـار آفریده اى
تـو قـلب عاشقان هر زمانه را بـه لـطف و بخششت خریده اى
تـو مـنتهاى مهر و رحمت خدا ز هرچه غیر اوست دل بریده اى
زمـهربانى ات، ز دل ستانى ات چـه نقش ها به لوح دل کشیده اى
مـیـان لالـه هـاى سـرخ آشنا غریـب آشـنـا! تو برگزیـده اى
ز سـاغـر کرامـت مـحمـدى زلال نـور مـعـرفت چشیده اى
ز بـاغهـاى بـى زوال سرمدى سـبدسـبد گـل حضور چیده اى
دلا! ز شـوق لـحـظـه زیارتى چـه عـاشقانه از قفس پریده اى!
بـهـار شـد دوبـاره باغ باورم ز عـشق تو که روشناى دیده اى
بـه شـام غـربـت سیاه عالمى طـلـوع فجر هشتمین سپیده اى

  
نسترن قدرتى  
 
  

 

زائر همیشه 

 

ایـن جتا ز شمع وسوسه بیگانه مى شوم گـرد ضـریـح پاک تو پروانه مى شوم
ایـن جا به جام بوسه شراب ضریح را تـا انـتـهـاى ذائـقـه پیمانه مى شوم
دیـوانـه را بـگو طلب عقل تا به چند؟ مـن مـى رسم کنار تو دیوانه مى شوم
اى کـاش تـا کـبوتر صحن توام کنند چـون زائـر همیشه این خانه مى شوم
گو جان فداى نام تو سازم رضا! که من مـى سازم این حقیقت و افسانه مى شوم

 
 
علیرضا سپاهى  
  
 

 

طواف گنبد 

 
هر شب در خیال خویش
ضریحت را
با آب دیدگانم غبارروبى مى کنم
و با نسیم
کبوتران ضریحت را
در دیدگانم
مجسم مى کنم
و بر گنبد طلایى ضریح تو
طواف مى گذارم
چشم هایم شیدا
براى یک لحظه
یک ثانیه
حضور صمیمى ات را
در ضریح ترسیم مى کند
و من
بى قرار مثل یک قطره حباب
رنگین ترین رؤیا و مجنون ترین مجنون
مى گردم
و از خطوط سبز تخیل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
یا غریب الغربا!
حکایت هاى خسته جانم را بازگو مى کنم
و کبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خویش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم

* * *

عشق بى نهایت
دل به زیارت تو اوج مى گیرد
اى رضا!
مى آیم به سوى تو
تو اى عشق بى نهایت!
و تو
عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى
و هاى هاى اشکهایم
به زیارت تو
از دیدگانم جارى مى شود
اى ملکه دلهاى خسته!
تو جام مرا پر از شراب معنویت مى سازى
و من
عاشقانه نامت را فریاد مى زنم:
اى امام هشتمین!
اى ضامن آهوان رمیده!
تو معیار سنجش صداقت هستى
تو آسمان زلال دلها هستى

* * *

عشق،
پنجره فولادت را معنا مى کند
و دل به زیارت تو اوج مى گیرد
اى ضریح سراسر نور!
با دلى آکنده از صداقتهاى تو
با جامى تهى از عشق
و چشمانى بر گل نشسته
به سوى تو مى آیم
و پرندگان حرمت
عروجت را معنا مى کنند
و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چینند
و تو را مى ستایند
اى بزرگ ترین واژه کلام!
تو عروج آسمانى کرده اى
و تمامى زائران ضریحت را
به سوگ عشق نشانده اى
که همه سینه ها و همه جانها
تو را مى طلبد
اى غریب الغربا! 

 

 

محبوبه باقرى آزاد 
 
  

 

آرزوهاى من 

 

کـاش مـن یـک بـچـه آهـو مى شدم مـى دویـدم روز و شـب در دشت ها
توى کوه و دشت و صحرا، روز و شب مـى دویـدم، تـا کـه مـى دیدم تو را
کـاش روزى مـى نـشـستـى پیش من مـى کـشـیدى دست خود را بـر سرم
شـاد مـى کـردى مـرا بـا خـنده ات دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم
چـون کـه روزى مادرم مى گـفت: تو دوسـت بـا یـک بـچه آهـو بوده اى
خـوش بـه حـال بچـه آهـویى که تو تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى
پـس بـیـا! مـن بـچه آهـو مى شوم بـچـه آهـویـى کـه تنها مانده است
بـچـه آهـویـى کـه تـنها و غـریب در مـیـان دشت و صحرا مانده است
روز و شـب در انـتـظارم، پـس بیـا دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز کن
بـنـد غـم را از دو پـاى کـوچـکم بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز کن

 
افسانه شعبان نژاد 
 

 

 

رؤیاى آسمانى  


شبى تنها
میان این همه رؤیا
تو را دیدم...
تو را با قامتى زیبا
میان دشتى از گلها
کنارت بحر آبى رنگ
و دستانت پر از گلبوته هاى نور
پر از گلبرگ یاس و سوسن و مریم
و من سر تا به پا حیرت
دلم سنگین از این غمها
از این دنیا
که ناگه
آهویى رعنا
در آغوش تو شد آرام
صدایى از دل دریا
چنین مى خواند:
به قربان پناه گرمت اى مولا!
تمام صورتم را اشک ها پر کرده بود، آرى
چنین رؤیا مرا واداشت
که بنویسم:
به قربان پناه گرم تو آقا!

 
 
ملیحه طاهرى عمرانى

 

 


 


 


دعاى نور  


من در ویرانه هاى شهر
قاب عکسى را پیدا کردم
که پر از شفافیت نور مى درخشید
و گنبد طلایى آن
آشیانه کبوتران سپید بود
که از لانه نور دانه مى چیدند
من در حیرت عکس
شگرف گریستم
یک لحظه بى قرار فریاد برآوردم:
الهى !
چه مکانى است بزرگ، وسیع
به وسعت بیکرانه ها
که عقل را حیران مى کند
و بى قرار به جست و جوى
آهوان عاشق بودم
یک لحظه
باران سکوتم را شکست
و من،
عاشقانه
به وسعت ابرها
گریستم
و اشک،
چون الماسى گرانبها
بر قاب عکس ضریح
فرو ریخت
و من
به نورانیت ضریح
به حجم بیکرانه ها
نگریستم
و زیر لب دعاى نور را
زمزمه کردم
و به بزرگى عشق پناه بردم
رخساره ام گلگون گشت
و من
همدم رازهاى پنهانى ام را
در سکوت تنهایى ام
پیدا کردم
و قصه غصه هایم را
بر سینه خوان نعمتش
فرو ریختم
و سبکبال
بر بلنداى ضریح او
عاشقانه
اوج گرفتم
تا شاید
کوله بار گناهم را در خاکى خاک
فرو نهم
تا شاید امام
دلم را پر از استجابت دعاهایم گرداند
یا معین الضعفا!
یا ضامن آهوان!
مرا دریاب
به خاطر چشمهاى بارانى ام
و قلب شکست خورده ام در توفان
مرا دریاب
بر بلنداى اوج قاب عکس ضریحت
مرا سیر ده
تا پر از استجابت دعاهایم شوم 

 

 

محبوبه باقرى آزاد 


 


 


بوى عطر عشق 

 

تـو مـثـل مـاه تـابون مى درخشى ز استـان خـراسـون مـى درخشى
تـو خـورشـیـدى و نـورت آفتابه دل دشـمـن ز نـورت در عـذابـه
تـو مولایـى ، امـامى ، جان فدایت گـشـوده بـال و پر، دل در هوایت
خراسـون بـوى عطر عـشق داره امـام هـشتـم اونـجـا شهـریاره
در جـنـت در آن جـا بـاز بـاشه خـدا آن جـا غـزل پـرداز بـاشه
هـنر آن جا، ادب آن جا، گل آن جا شراب و عشق و شمع و بلبل آن جا
خـدا جـارى زچـشـم آسـمـونه زمـیـن بـا اهـل عـالـم مهربونه
امـام هـشـتـمـیـن جـونم فدایت گـشـوده بـال و پـر دل در هوایت
حـرم زیـبـاتـریـن جـاى جهانه بـراى هـر کـبـوتـر آشـیـانـه
پـنـاه بـى پـنـاهـان اون امـامه کـه مـهرش بى حد و لطفش تمامه
شـب آن جـا مـأمن راز و نیـازه دل پـاکـان ز عـالـم بـى نـیازه
گـل و سرو و سمن مى روید آن جا زمـان، تن در سحر مى شوید آن جا
امـام اون جـا بـهـار چـارفصله که دسـتونش به دست عشـق وصله

 
 
سیمین دخت وحیدى

 


 


 فیروزه ناب 

 
... وچشمانت
فیروزه ناب
چشمه هاى سبز
چونان کبوتران سبزینه پوش گنبد طلا
که پرواز مى کنند،
و چشم و نگاه تو را
به پنجره فولاد
گره مى زنند
... و دستانت
در نشیب و فراز نیاز
نذر مى کنند
راز عطشناک چشمهایت
مى شکفند،
تو باران مى شوى
آیینه هاى حرم
تو را تکرار مى کنند
و تو
به پاى بوسى عشق مى روى
آن جا که
نیلوفران قد کشیده اند
و برگ هاشان دست مناجات است
تو سیلى از تمنا مى شوى
تو زیبا
توعذرا
مى شوى
و ادراک ایمان را حس مى کنى
اینک از آن همه سجاده و نیاز
به بار نشسته اى
گل و ریحان در وجودت
جوانه دارند
و ترنم آرزوهایت
قشنگ ترین آوازهاست

 
عزت خیابانى

 


 


 


خنیاگر آفتاب ضریح 


سینه به سینه
به لحظه هاى گرد گرفته شهرمان
که اشتیاق صیدشان را
در خود مى پرورانیم
ما با وسیع ترین لحظه هاى سبز خویش
در پشت ابتدایى که نیستیم
در حضور آفتاب گنبد شما
به سان کوه
قطره قطره
جویبار مى شویم
ما
قد سوخته ترین
هیچ یک باغچه هستیم
و دست تبرکى از ما
به دیدار سبز شما مصلوب مى ماند
مولاى ما!
خنیاگر آفتاب ضریح شماییم
و به تبرک دیوار باغتان، بوسه مى زنیم
آخر، ما
پلک باغچه مان را
به باغ آفتاب نگشودیم
غریب ما!
اما
شما، غریب نیستید
عریب ماییم
که روشنایى پنجره هامان را
روشنایى مى طلبیم

* * *

ماندگارترین یاد
چنان آبشار فضایل تو رفیع است
که هر چه سر به فراتر فراز آورم
دیدگانم در نظاره ارتفاع تو
باز مى ماند!
تو برترینى ، بلندترینى
تو ماندگارترین یاد روزگارانى
تو سایه سار نخل محبت
تو چشمه زار تمامى خوبى
تو را چه واژه اى درخور است و بایسته؟
کلام در ستایش تو عقیم است
و نیز کتابى که بخواهد از تو بگوید، سترون!
تو سبزى ، تو سروى
صنوبرى ، شمشادى
تو اصل و مایه نورى
تو آن خورشیدى
که آسمان از تو نور به وام مى گیرد
و زمین را تو خلعت فروغ مى بخشى
اى آفتاب!
این راز را چه کسى مى داند؟

 
ج. قلم آرا 
 

 

 


آهوى از بند رسته 

بـى تواسیرم،اسیرم، گـریان و در هم شکسته! درکوچه زردپاییز رنگ برگ بى روح و خسته
بى توچه سخت است پرواز،پرواز تاعمق باران! انـگارزخمى است بالم، زخمى که خونش نبسته
من غـربت یک تغـزل بـر شاخـه هاى نسیمم امید یک صبح آبى، از لحـظه هـایم گســسته
عاشق ترین شعر خود را دادم به چـشمان آهو یاد نگاه قشــنگـت: آهـوى از بند رســته!
هـر چنـد باران نیامــد، از آسـمان صدایت گفتم برایت بگویم: اى عـشـق! قلـبم شکسته!

 
مریم روحبخش 
 

 

 

بهترین انتخاب

هـر سـحر آفتاب من مولاست همه شب ها شهاب من مولاست
به خراسان که جز کویرى نیست عـلـت انـتـساب من مولاست
سـینه ام دست رد زعالم خورد آن کـه داده جواب من مولاست
از هـر آن چه به عمر دل بستم بـهـتـرین انتخاب من مولاست
ورشـکستم به دور از این درگاه چـون تـمام حساب من مولاست

 
 
مصطفى محدثى خراسانى  
 

 

 


حدیث عشق تو 

مر به درگهت امشب به عشق خواندى و خوانى کـه هـر کـه سوى تو آید شفیع او دو جهانى
به یـمـن مـرحـمتت آمدم ز سر به سرایت تو خـواسـتى به عنایت نوازى ام که چو جانى
کرامـت از یـم عـشقت گرفته ام همه عمرم هر آن که خواست بر او هم کریم دور و زمانى
حدیـث عـشـق تـو را با زبان جان بسرایم چرا کـه خامـه عاشق شکسته است و تو دانى
ز رحمـتـت چه بگویم، ز حکمتت چه سرایم؟ تو کـان فـیـضى و حکمت، مقام بخش جنانى
هر آن کـه بـر سـر کویت سرى زند به تمنا به عـشـق گـشـتـه منور که شاه نوررسانى
به شـوق نـوش ز کوثر، سرود ایزدى از جان که مـالـکـى تو بر این یم، چرا که وارث آنى

 
سید مهدى ایزدى دهکردى

 

 


 


بارش مهر 

خـسـته، افـتـاده ز پـا، آمده زانو مى زد مـشـکلى داشت به آقاى خودش رو مى زد
مى چکید از سر و رویش عرق شرم به خاک مـشـت هـا واشده و پنجه به گیسو مى زد
دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تـلخ دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو مى زد
هـمنوا با در و دیوار در آن عصمت محض نـالـه یـا عـلـى و ضـجه یاهو مى زد
نـم نمک بارشى از مهر به جانش مى ریخت کـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو مى زد
پـاک مـى شـد دلـش از غصه ناپاکى ها خـادمى داشت در این فاصله جارو مى زد
فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز شـعـله اى شعر که در آینه سوسو مى زد

 
علیرضا کاشى پور محمدى

  


 


 


رواق زرنگار 

اى ستون هاى زمین، گلدسته هـاى سربلند! اى رواق زرنـگـار، آیـینه هـاى بندبند!
اى مـقرنس هاى چوبى ، گنبد زرین کلاه! بـر سـر آن آسـتـان پـرشکوه بى گزند
بـر سـر هفت آسمان آن مهربان افراشته چـترى از بال کبوتر، از حریر و از پرند
دسـت او ایـنـک پـناه آهوان خسته است بـال بـگـشـایید از شوق، آهوان درکمند!
کـفـتـران آسـمـانـى هـم اسیر دام او مى کـشاند هر دلى را در رهایى ها به بند
اى حضـور هـشـتـمین! افتادگان غربتیم دست ما را هم بگیر از لطف، اى بالا بلند!

 
یدالله گودرزى  

 


 


 


 

جوشش دعا 

کـمـى بـذر گـل گـنـدم بـکاریـم بـراى کـفـتـران سـبـز مـشـهد
بـنـوشـیـم آب صـاف مـهربـانى شـبـیـه هـشـتـمین شعر (محمـد)
اگـر چـه گـنبـدش دور است از ما ولـى راه نـگـاهـش باز بـاز است
دواى زخـم بـال کـفـتــرانــش دو رکعت عشق و یک قطره نماز است
خـداى آرزوهـایـم کـمـــک کـن حـرم را تـوى خـواب خـوش ببینم
ضـریـح آشـنـایـش را بـبـوسـم گـل صـحـن نـگـاهـش را بـچینم
کـمـک کـن کـفـتـرى بر شانه هایم بـسـازد لانـه اى از مـهـربـانـى
کـمـک کـن تـا دعـایـم سـبز باشد بـسـازم یـک ضـریـح آسـمـانـى
کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیا دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد
پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد
کـمـک کـن ضـامـن آهـوى قـلبم بـه رنـگ یـک دعـا در مـن بجوشد
خــداى آرزوهــایــم کـمـک کن کـه یـک کـفـتـر دعـایـم را بنوشد

 
نسرین راسخى

  


 


وقت زیارت
 

رقص قشنگ نور
امشب چه دیدنى است
آواز شاد باد
امشب شنیدنى است
عید است و عطر گل
پیچیده در هوا
بوى خوش گلاب
پر کرده سینه را
گلبوته هاى شمع
روییده هر کجا
مى ریزد اشک شوق
یک غنچه بى صدا
گلدسته ها همه
غرق ستاره هاست
هر گوشه حرم
فریاد (یا رضا) ست
وقت زیارت است
پر مى کشد دلم
همراه کفتران
من مى روم حرم

 
مهرى ماهوتى

  


 


چلچراغ مشهد 


چون طلا
گشته رخشان ز دور
مثل رود
پر ز خنده هاى نور
گنبد رضا
چون نگین
بر فراز آسمان
مثل گل
توى باغ این جهان
خوب و بهترین
گشته ام
راهوار خاک او
تا رسم
بر ضریح پاک او
بوسه اى زنم
مى تپد
قلب من به سینه ام
چون رسم
دل ز غصه ها و غم
پاک مى شود
اى رضا!
اى رضایت خدا!
لطف تو از عنایت خدا
خوب و آشنا
اى امام!
اى امام هشتمین!
پیشوا!
اى تو مهربانترین
بر تو صد سلام
گنبدت
چلچراغ مشهد است
زایرت مى برد به روى دست
خاک مرقدت

 
شکوه قاسم نیا

 

 


 


 


 

بوى زیارت 

دور سـقـاخـانه مى گردد (نسیم) دانـه مـى پـاشد کنار حوض آب
چـادرش بـوى زیـارت مى دهد بـوى شمع نذرى و عطر و گلاب
آسـمـان چـشـم او پر مى شود بـاز از پـرواز شـاد کـفتران
صـحـن را آهسته جارو مى کند خـادمـى بـا دسـتهاى مهربان
مـى نـشـیند در کنار خیس آب مـثـل یـک گـل سایه فواره ها
چون نسیمى شاد مى خواند (نسیم) آمـدم مـهـمـانـى تو یا رضا!

 
مهرى ماهوتى

 

 


 


 


غرق دعا 


غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب
مى رسد از همه جا
مثل یک خورشید است
مى درخشد از دور
شده از این خورشید
شهر مشهد پر نور
چشمها خیره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پیر و جوان
یا رضا رضا رضا ست
اى خدا کاش که من
یک کبوتر بودم
روى این گنبد زرد
شاد مى آسودم
مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم
از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم

 
شکوه قاسم نیا

  


 


محرم همگان 

خــســتـه از راه کــنــار مـادر تــوى مــ اشــیـن پــدر خوابیدم
پــلــکـهــایــم کـه به هم افتادند خــواب یــک صـحـن کـبوتر دیدم
صـبـح، وقـتـى کـه دو چشمم وا شد شـادمـان مـثـل گـلـى خـنـدیـدم
آخـر از پــنــجــره پـشت اتـاق گــنــبــد زرد (رضــا) را دیـدم
دل مــن مــثــل کـبـوتـر پر زد رفــت بــر شــانـه گلدسته نشست
اشـک در چـشـمــه چشمم جوشیـد بـغـضـم آیـیـنـه شـد امـا نشکست
پـدر آمـاده شـد از مـن پـرسـیـد: دوسـت دارى که تـو را هـم بـبـرم؟
گـفـتم: آرى ، ولـى آن جا چه کـنـم مــادرم گـفـت: زیـارت پـســرم.
گــرچـه زود آمـده بـودیـم ولــى در حـرم جــاى دل مـن کـم بــود
هـر کـسى بـا او چـیـزى مـى گفت گـویـیا بـا هـمـه کـس مـحرم بود
هـر کجـا رفـتـیـم آن جـا پـر بود پــر ز نـجــواى دل و دسـت دعـا
یــک طـرف قـصـه پـر غـصه درد یـک طـرف ذکـر (غـریـب الـغربا)
در رواق حـــرم پـــر نـــورش کـاش دسـت دل مـن رو مــى شـد
مـى شـدم مـن، آن آهـوى غـریـب بـاز او (ضـامـن آهـو) مــى شـد

 
جواد محقق

 

 


 


 


بوى رضا 

ماه در حوض بزرگ کاشى است آب، آیـیـنـه مـهـتـاب شـده
مـاه مـهمان قشنگ حوض است حـوض بـیـچاره دلش آب شده
چـشـم من منتظر خورشید است پـیـک خـورشید، سپیده پیداست
از حـرم بـانـگ اذان مـى آید آه! ایـن مـنظره خیلى زیباست!
کـفـتـرى از سر گنبد برخاست بـق بـقـو کرد و به پرواز آمد
هـمـرهـش مـرغ نگاه من هم رفـت و یـک بـار دگر باز آمد
مـرغ بـى تـاب نگـاهم اکنون بـر سـر گـنبـد پـاگ آقاست
چـشـمـهـایـم به دلم مى گوید راسـتـى گـنبـد آقـا زیباست!
از حرم، از در و دیوار، این جا بـوى جـانـبخـش دعا مى آید
مـثـل بـوى خوش گلها در باغ هـمـه جـا بـوى رضا مى آید

 
على اصغر نصرتى

 

 


 


 


ضریح خورشید 

 

صـحـن حـرم از نـسـیم پر بود از پـرپـر (یـا کـریـم) پـر بود
خورشـیـد دوبـاره بـوسه مى زد بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـى شد آهـسـته غـم مـن آب مـى شـد
رفـتـم طـرف ضـریـح او بـاز تـا پـر شـوم از هـواى پـرواز
اطـراف ضـریح گـریـه هـا بود دلـهـاى شـکـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب می ریخت بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـاى هـمـه ز بـارش اشـک مـانـنـد کـبـوتـرى رهـا بـود
عـطـر گـل یـاس در دل مــن عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت بـا او کـه غـریـب آشـنـا بود
بـا یـک بـغـل آرزو و امـیــد رفـتـم طـرف ضـریـح خورشید
رفـتـم طـرف ضـریـح روشن در نـور و فـرشتـه گم شدم من

 
سید سعید هاشمى

 

 


 


 


آبى آرام 

تـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى
آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى
مـن غـریـب آمده ام، مثل شما، اى مولا! تـو انـیـس دل غـمـگـیـن غریبانستى
بـاز آهـوى دلـم زار و اسـیر غمهاست ضـامـنـم بـاش کـه تو حامى انسانستى
تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پریشانستى
سـاکـنـان حـرمت غرق سعادت هستند بـرکـت و روشـنـى اهـل خراسانستى
دل اسـیـر غـم و دارم ز تـو امید نجات اى کـه تـو ضـامـن آهـوى بـیابانستى

 
 
فاطمه ناظرى 
 
 

 

 
 
 

نگاه آهو 


آهو از کجا فهمید
باید از تو یارى خواست؟
از پناه تو باید
سایه اى بهارى خواست؟
آهو از کجا فهمید
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پیش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمین بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترین بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى کنى جدا از او
ترس و بیقرارى را
        

قاسم رفیعا  
 

 

 

دامنى اشک 

مى رسم خسته، مى رسم غمگین گـرد غـربت نشسته بر دوشـم
آشـنـایـى نـدیـده چـشمانـم آشـنـایـى نـخوانده در گوشم
مـى رسـم چون کویرى از آتش چون شب تیره اى که نزدیک است
تـشـنـه آفـتـاب و بـارانـم چـشم کم آب و سینه تاریک است
مـى رسـم تـا کـنـار مرقد تو دامــنــى اشــک و آه آوردم
مـثـل آهـوى خـسته از صیاد بـه ضـریـحـت پـنـاه آوردم
مـثـل پـروانه در طواف حرم هـسـتی ام را به باد خواهم داد
تـا نـگـاهم کنى ، تو را سوگند بـه عـزیـزت خـواهــم داد

 
 
مصطفى محدثى خراسانى  
 

 

 

 

 

غریب آشنا 


تـو یـادگـار هـفتمین سپیده اى شـکـوه مـاندنى ترین قصیده اى
اشـارتـى ز بـیـکران روشنى کـه از دیـار بى نشان رسیده اى
سـتـاره حـریـم سـبز فاطمه ز بـى نـهـایـت خدا دمیده اى
بـهـار سـبـز بـاغهاى آرزو امـام قـصـه هـاى ناشنیده اى
گـل نـجـیـب بـاغ آفـرینشى کـه در دلـم بـهـار آفریده اى
تـو قـلب عاشقان هر زمانه را بـه لـطف و بخششت خریده اى
تـو مـنتهاى مهر و رحمت خدا ز هرچه غیر اوست دل بریده اى
زمـهربانى ات، ز دل ستانى ات چـه نقش ها به لوح دل کشیده اى
مـیـان لالـه هـاى سـرخ آشنا غریـب آشـنـا! تو برگزیـده اى
ز سـاغـر کرامـت مـحمـدى زلال نـور مـعـرفت چشیده اى
ز بـاغهـاى بـى زوال سرمدى سـبدسـبد گـل حضور چیده اى
دلا! ز شـوق لـحـظـه زیارتى چـه عـاشقانه از قفس پریده اى!
بـهـار شـد دوبـاره باغ باورم ز عـشق تو که روشناى دیده اى
بـه شـام غـربـت سیاه عالمى طـلـوع فجر هشتمین سپیده اى

   

 
نسترن قدرتى  

 

 
 

داستان سبز التماس 


تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را تو را مـن مـىشناسم، مـنبع پاک کـرامت را
من ازچشمان آهوخوانده ام رخصت که فرمودیش کـه من حـس مىکنم درد درونسوز شکایت را
ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را
شـکوفه مـىدهد دسـتان سـبز التماسم، عشق! بـیـا تـفسیر کـن آیـات زیـباى اجـابت را

 
 
حوا جعفرى 
 
 

 

 

از تبار نور 

 

آن شب تمام عرشیان جشنى به پا کردند نـام شـما را آسـمانىها صـدا کردند
شـرقىترین خورشیدها آمد به پابوست هفت آسمان را پر زنور و باصفا کردند
از آسـمان درهـاى پرواز و رهایى را بـهر پرسـتوى اسـیر عشق وا کردند
آن شـب که آمد سبزپوشى از تبار نور آن شب که دل را از غم دنیا رها کردند
آن شـب تـمام دسـتهاى آبـى عاشق تـا آسـمان رفتند، بارانى، دعا کردند
آن شـب شـب میلاد سبز هشتمین لاله دل را پر از عطر و صفاى یاسها کردند
باران مهر و رحمت و نور و صفا بارید دل را بـه عـشق پاک (آقا) آشنا کردند

 
 
مریم شمس

 

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بنام خدا

سلام برمهدي فاطمه عج

ایام شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد

*****

اشك يتيمان كوفه

یتیما با ظرف شیر – در خونه امیر – اشک چشماشون روی گونه هاشون - ناله می کنند از غم باباشون

علی علی یا علی

اون که میومد شب تک و تنها – روی شونش نون و خرما – حالا فهمیدند که کی بوده – حالا فهمیدند علی بوده

علی علی یا علی

اون که شبها با حال خسته – میومد با روی بسته - حال فهمیدند علی بوده

علی علی یا علی

*************

خداحافظ اي كوچه هاي خموش

نيايدعلي نان وخرمابه دوش

شبها که نان و خرما بر دوش خود کشیدم - جای دعا به گوشم زخم زبان شنیدم

علی علی یا علی

از آه سینه من گرفته چاه کوفه - شبها غم دلم را گویم به چاه کوفه

علی علی یا علی

حدیث رنج و غم را گویا تر از علی نسیت - کسی به ملک هستی تنها تر از علی نیست

علی علی یا علی

*************

شب قدر

آن شب قدررسيده است كه مرابازدهند آب حيات

بفرست برعلي و محمدوآل محمدصلوات

حضرت موسی (ع)‌، ‌در خلوت و مناجاتی كه با خداوند داشت، فرمود:‌

خداوندا! میخواهم به تو نزدیك شوم.

پاسخ آمد: ‌قرب من از آنِ كسی است كه شب قدر، ‌بیدار باشد.

گفت: ‌خداوندا! رحمتت را میخواهم.

پاسخ آمد: ‌رحمتم از آن كسی است كه شب قدر به مسكینان، ‌رحمت كند.

گفت: ‌خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو میخواهم.

پاسخ آمد: ‌آن را به كسی میدهم كه در شب قدر صدقهای داده باشد.

گفت: ‌خداوندا! از درختان بهشت و میوههایش میخواهم.

پاسخ آمد: ‌آنها از آن كسی است كه در شب قدر، ‌تسبیحگوی باشد.

گفت: ‌خداوندا! رهایی از جهنم را میخواهم.

پاسخ آمد: ‌آن، ‌از آن كسی است كه در شب قدر، ‌استغفار كند.

گفت: ‌خداوندا! خشنودی تو را میخواهم.

پاسخ آمد: ‌خشنودی من از آنِ كسی است كه در شب قدر، ‌دو ركعت نماز بگزارد

**********

خدايا به حق ليالي بابركت قدر ظهورامام زمان عج رانزديك و

شردجال وفتنه هاي آخرالزمان وعصرظهورراازسر ميهنمان ومملكتهاي اسلامي

كم نما.

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بنام خدا

میلاد مسعودحضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف

برآقاامام زمان عج وهمه چشم انتظاران حضرتش مبارک باد

مرا از جمعه ها آغاز کن از شنبه بیزارم


که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم

من از تعطیل چشمان شما- نه- برنمی گردم

خدا هم خواسته، پس من کی ام تا دست بردارم

و اعجاز شما در جمکران معراج شعری شد

که بعد قله اش هرگز نخواهد شد پدیدارم

غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا

کمی تعجیل کن آشفته از این جمعه بازارم

به شوقت چشمهای خسته را تا عشق آوردم

از اینجا می رسی؟ باشد، بگو تا چند بشمارم

گلاب و عطر و خاک و ضجه ضجه آیه قرآن

و نرگس در مسیر خالی پروانه می کارم

برایم هفته از دیدار تو آغاز می گردد

مرا از جمعه ها آغاز کن از شنبه بیزارم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بنام خدا
سلام برمهدی فاطمه عج


تولدحضرت علی اکبروروزجوان برآقاامام زمان عج و

 همه مسلمانان جهان اسلام


وبه خصوص ملت ایران وجوانان همیشه درصحنه وشجاع

 ایران اسلامی مبارک باد.

حاشیه:خوشحالم که به مددمولاوبرکات حضرت ولی عصرعج وائمه اطهاراین وبلاگ(نگین شهرقم) درجهت ترویج فرهنگ و معارف اهلبیت ودرادامه رسالت بزرگ عاشوراوحضرت امام حسین وحضرت زینب تارسیدن به نهضت مهدوی وقیام نهایی امام عصرعج درمسابقه وبلاگ نویسی ۱۴۳۰که به مناسبت اربعین حسینی تشکیل شده بودجزومقامهای اول محسوب شد.

امیدوارم دوستان عزیزبانظرات وپیشنهادات خودمارادرجهت رسیدن به این هدف مهم یاریگرباشید.

به امیدظهورش....

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام برمهدي فاطمه عج

الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم تو از ما بگذر

 

در هر پنجشنبة ماه شعبان، آسمان‌ها زينت بسته مي‌شود، پس فرشتگان به دعا مي‌پردازند كه پروردگارا! آن‌كس را كه در اين روز روزه بدارد، ببخشاي، و دعايش را اجابت فرماي. پس هر كس كه در اين روز دو ركعت نماز گذارد و در هر ركعت آن يك‌مرتبه سورة حمد و يكصد مرتبه سورة توحيد را بخواند و بعد از نماز نيز يكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامي حاجت‌هاي ديني و دنيايي او را اجابت مي‌فرمايد. وسائل الشيعه، ج 8، ص 104، حديث 10177، الإقبال، ص 688

 

مسابقه قافله قاريان قرآن شهداء - وِيژه عموم كاربران اينترنت - جهت آگاهي از شرايط مسابقه و ثبت نام كليك كنين.

 

مولای من !درخبرهاشنیدیم که خورشید گرفته چه باک مابه نبودن خورشیدپشت ابرعادت کرده ایم.اماتابه کی؟کاش بیایی....

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام برمهدی فاطمه عج

السلام علیک یارسول الله

مبعث پیامبرگرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمدمصطفی (ص)

برآقاامام زمان عج ،مقام معظم رهبری،ریاست محترم جمهوری،مسئولان کشوری

 ولشکری ،ملت ایران وهمه محبان رسول الله

وخاندان مطهرش وشمادوستان عزیزمبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام برمهدی فاطمه عج

.:: يَالااِلهَ اِلُّااللهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبين::.
*اَلسَّلامُ عَلَيکَ يَاموُسَي بنِ جَعفَر ، اَيُّهَاالکَاظِمُ يَاابنَ رَسوُلِ الله*

امام موسي کاظم(عليه السّلام) فرمودند:

مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللهُ عَنهُ عذابَ يومِ القِيامَة؛
هر کس خشم خود را از مردم بازدارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او بازمي‌دارد.

 

مرد روستايي چهره ي زشتي داشت، چنان زشت که همه از او کناره مي­گرفتند. مرد قلب مهرباني داشت، اما مردم چهره­اش را مي­ديدند و چهره­اش آنها را مي­رماند. چه­قدر دلش مي­خواست که يکي بنشيند به حرف زدن با او.

حالا که همه از او کناره مي­گرفتند، او هم سعي مي­کرد جلوي چشم مردم ظاهر نشود تا کمتر رنج بکشد، اما زندگي و احتياجات روزمره، باعث مي­شد که نتواند زياد از ديگران دور بماند.

روزي در حال عبور از کوچه­اي بود. ديد چند نفري پيش مي­آيند. بعضي از مردم چنان بدجنس بودند که با ديدن او، روي در هم مي­کشيدند. ترسيد آنها هم با او اين رفتار را بکنند، اما مردها خيلي عادي پيش آمدند و وقتي به نزديکي او رسيدند، يکي از آنها نگاهش کرد. با مهرباني گفت: «سلام!» مرد، با ترديد جواب سلام را داد. آيا رهگذر مي­خواست او را مسخره کند؟

اگر بتوانم کاري برايتان بکنم، با جان و دل انجام مي­دهم.

در چهره گندمگون و زيباي رهگذر، اثري از تمسخر نبود. مرد با تعجب، رهگذر را نگاه کرد. او که بود؟ چرا برخلاف ديگران، از او روي­گردان نبود؟ چنان غافل­گير شده بود که نتوانست چيزي بگويد. رهگذر و همراهانش گذشتند. مرد مدتي سر جا ماتش برد و بعد يادش آمد حتي اسم رهگذر را نپرسيده است.

جرئتي به خود داد و گفت: صبر کنيد! لحظه­اي صبر کنيد!

يکي از رهگذران برگشت.

ـ کاري داشتي برادر؟

ـ نه، فقط مي­خواستم بدانم اين همراه شما که چنين مهربانانه با من سخن گفت، کيست؟

ـ او را نشناختي!

ـ نه، مردم زياد مرا نمي­بينند و من هم زياد آنها را نمي­بينم.

ـ او مولايمان باب­الحوائج، موسي بن جعفر است.

مرد آهي از ته دل کشيد.

ـ جانم به فداي او، چرا نشناختمش؟ مرا شرمنده خود کرد.

ـ اتفاقاً ما به ايشان عرض کرديم که اگر کسي با شما کاري داشته باشد، خود بايد بگويد، نه اينکه شما درخواست کنيد. فرمودند: اين مرد (يعني شما)، به حکم کتاب خداوند، برادر و همسايه ما هستند و با ما در بهترين پدر يعني حضرت آدم و نيکوترين دين يعني اسلام شريکند و ما وظيفه داريم که اگر کاري از دستمان برآمد، براي او انجام بدهيم.
   

شهادت
 امام موسي کاظم(عليه السّلام)
 را به آقا امام زمان عج ،بانوی بی قرینه حضرت فاطمه معصومه (س)،آقا امام رضا علیه السلام،مقام معظم رهبری،وهمه دلسوختگان ومحبان اهلبیت تسليت عرض مي نمايم.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام برمهدی فاطمه عج

زنده‌كنندۀ دلها
امام باقر (علیه‌ السلام):
إنّ حَدِیثَنا یُحْیِي الْقُلُوبَ.
به راستی که حدیث ما [اهل بیت] دلها را زنده می‌کند.

Verily, our (i.e. Ahl al-Bayt’s) hadiths revitalize the hearts.

بحارالأنوار، ج 2، ص 144

درشب آرزوهاشب لیلة الرغائب دعامیکنم خداوندبه حق حضرت معصومه (س)وپنج تن آل عبا

ظهورمولایمان حضرت حجت بن الحسن عج رانزدیک فرماید .

آرزوهای کوچک وبزرگ شمادوستان عزیزوهمه مسلمانان وبندگان خوب خدارابرآورده کند.

من راهم ازدعای خیرخودبهره مندسازید.

فرارسیدن میلادحضرت امام محمدباقرعلیه السلام شکافنده علوم و

میلادحضرت یوسف علیه السلام

رانیزبه آقاامام زمان عج ،رهبرفرزانه انقلاب،

ریاست محترم جمهوری ،ملت ایران وهمه شمادوستان وهمه مسلمانان

درسرتاسرجهان اسلام تبریک عرض می نمایم.

اللهم عجل لولیک الفرج


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

السلام علیک یافاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

السلام علیک یاکریمه اهلبیت یافاطمة المعصومه (س)

حرفهای دل حضرت علی باخدابعدازشهادت حضرت فاطمه (س)

اي خدا ! اين اشک اينقدر مدام نباريده است، چه کند علي با اينهمه تنهايي ؟
اي خدا ! چقدر خوب بود اين زن ، چقدر محجوب بود ، چقدر مهربان بود ، چقدر صبور بود.
گاهي احساس مي کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتي مي ديدم به هيچ چيز دل نمي بندد ، با هيچ تعلقي زمين گير نمي شود ، هيچ جاذبه اي او را مشغول نمي کند ؛ يقين مي کردم که او جسم ندارد ، متعلق به اينجا نيست. روح محض است ، جان خالص است.

گاهي احساس مي کردم که فاطمه دلي دارد که هيچ مردي ندارد. استوار چون کوه ، با صلابت چون صخره ، تزلزل ناپذير چون ستون هاي محکم و نامرئي آسمان. يکه و تنها در مقابل يک حکومت ايستاد و دلش از جا تکان نخورد. من مامور به سکوت بودم و حرفهاي دل مرا هم او مي زد.

گاهي احساس مي کردم فاطمه دلي از گلبرگ دارد ، نرمتر از حرير ، شفاف تر از بلور. وحيرت مي کردم که يک دل چقدر مي تواند نازک باشد، چقدر يک انسان ميتواند مهربان باشد. غريب بود خدا، غريب بود. من گاهي از دل او راه به عطوفت تو مي بردم...

منبع:

( سيد مهدي شجاعي _ کشتي پهلوگرفته )


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

بانوی مهربان سلام

زائري دل شكسته ام آه معصومه جان سلام
دل به مهر تو بسته ام بانوي مهربان سلام

اي ضريحت حريم مهر ياد سبزت شميم دل
نام پاكت نسيم مهر رحمت اسمان سلام

روي تو قبلگاه دل لطف تو شمع راه دل
آستانت پناه دل اي دل بي دلان سلام

هركه يكسردلش شكست از طبيبان نظر گسست
آمد رشته بر تو بست اي اميد جهان سلام

  اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


به نام خدا

ساعت خبر: مارتيس وي هن، مسلمان شد 10:8 عصر - 26/1/1388

بانوي مسيحي در آستان مقدس شاهچراغ (ع) به دين اسلام مشرف شد
مارتيس وي هن بانوي مسيحي کاتوليک که ساکن و تبعه کشور انگليس است به همراه همسر مسلمان خود که او نيز ساکن لندن است به دفتر توليت آستان شاهچراغ (ع) مراجعه و به دين مبين اسلام و مذهب شيعه اثني عشري تشرف يافت.

به گزارش دريافتي روز سه شنبه ايرنا، روابط عمومي آستان حضرت شاهچراغ (ع) اعلام کرد : اين بانوي مسيحي که با خانواده همسر خود به آستان مقدس حضرت احمد بن موسي شاهچراغ(ع) آمده بود در دفتر آيت الله سيد محمد مهدي دستغيب حضور و پس از اداي شهادتين به اسلام تشرف و نام مبارک زهرا را براي خود انتخاب نمود.
مارتيس وي هن با اظهار علاقه مندي در تشرف خود به اسلام گفت: من در يکي از بيمارستان هاي سلطنتي منطقه چلسي لندن پرستار هستم و همسرم آقاي زارع که يک ايراني مسلمان است در بخش تحقيقات و پژوهش دانشگاه لندن مشغول به فعاليت مي باشد.
وي افزود: آشنايي من با همسر و خانوده او در زمان بيماري پدرشوهرم که در يکي از بخش هاي بيمارستان بستري و من مسوول پرستار او بودم اتفاق افتاد که سرانجام به ازدواج ما منجر شد.
اين زن مسيحي اضافه کرد: براي ديد و بازديد به منزل مادر شوهرم که زن مومني است مي رفتم و متوجه نماز خواندن او مي شدم اين امر مرا جذب کرد و از او پرسيدم که هنگام نماز خواندن با چه کسي صحبت مي کند و چه مي گويد او با محبت از الله و راز و نياز با او و فلسفه نماز و اسلام را برايم گفت و مرا مجذوب کرد.
وي ادامه داد: با تداوم و مطالعه، بيشتر راجع به اسلام آموختم بنابراين مسلمان شدنم را بيشتر مديون او هستم.
وي هن افزود: آرزو مي کنم روزي تمام مردم جهان مسلمان شده و زير سايه اسلام در صلح و برابري زندگي کنند زيرا اسلام دين کاملي است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


به نام خدا

السلام علیک یاکریمه اهلبیت یابنت موسی بن جعفریاحضرت  فاطمه معصومه(س)

سالروزوفات  بانوی نمونه اسلام کریمه اهلبیت حضرت معصومه سلام الله علیها

رابه آقاامام زمان عج وهمه دلسوختگان وشیفتگان خاندان عصمت وطهارت واین بانوی مکرمه ومعظمه وفاضله تسلیت عرض می نمایم.

برای شادی روح آن بانوی بزرگواروبی قرینه سوره مزمل والرحمن  قرائت کنیدو۱۳۵صلوات بفرستید. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


به نام خدا

سلام بر مهدی فاطمه عج

دلم نذرغربتت آقا

یاعلی بن موسی الرضاعلیه السلام

جاده ها کی به تو می‌رسند تا نگاه بیابانگردم را از کویر به باران برسانند؟

شاه غزل! عاشقانه تر از غزل می‌آیم...

سالها قبله و دل،سالها سماجت عاشقانه.می‌دانی من به اوج

 دوست داشتن رسیده بودم.

و به قداست عشق تو که قلبم را می‌سوزاند هنوز هم بی‌تاب بی‌تابم.

باور نمی کنی که سکوت بیچاره‌ام می کند باور نمی‌کنی

 که میل سوختن دارم؟!

به تو می‌رسم خیالم پر از حضور توست،زمستان را پشت سر جا

می‌گذارم.خستگی‌هایم را می‌گیرد،غربت نوازی می‌کنی و

من دل را نذر غربتت می‌کنم.

حالا به تو رسیده‌ام.تازه می‌شوم سر در آغوش پنجره می‌گذارم

 صدای بغض پاره پاره‌ی من است که سکوت را برش می‌زند.

دستهایم را آئینه می‌کنم زلال و شناور...نگاه کن بال کبوتران از باران اشک

 خیس  است.

دلم می‌خواهد نگاهم کنی این آخرین نقطه‌ای است که دوست دارم

 در آن غرق شوم.

صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا یا ضامن آهو!

بر روي رضا شمس امامت صلوات

بر شافع ما روز قيامت صلوات

در شام ولادتش که شادند همه

                           بفرست بر اين روح کرامت صلوات

در گوشه‌اي ز صحن تو قلبم نشسته است

دل طوقِ الفتي به ضريحِ تو بسته است

چون ذرّه بر ضريحِ تو اي روح آفتاب

ما را قبول کن که دلِ ما شکسته است

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

فرارسیدن میلاد حضرت امام رضا علیه السلام برشما خوبان مبارک باد.

چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

حرم امام رضا علیه السلام

 نكته1

در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

 نكته2

در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .

 نكته3

سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.

 نكته4

در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.

 نكته 5

مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته6

28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.

 نكته7

ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.

 نكته8

ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره‎ها و شبكه‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره‎هایی بوده است كه با نگین‎های كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره می‎شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »

 نكته9

در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.

 نكته10

در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎شود.

 نكته11

سقف ضریح سوم با چوب‎های طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب می‎گردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.

ضریح امام رضا علیه السلام

نكته12

ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب می‎گردد.

 نكته13

طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.

 نكته14

ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهره‎برداری از طلا و نقره و جواهرات .

 نكته 15

پایه‎ها، ستون‎ها، كتیبه‎های سیمین با نقش‎های مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجره‎های ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد می‎رسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .

 نكته 16

بر روی هر یك از دهانه‎های ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحه‎ای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبه‎ای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.

 نكته 17

در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.

حرم امام رضا علیه السلام

 نكته 18

پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایه‎ها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكش‎های نقره‎ای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری می‎نمود.

 نكته 19

به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسی‎های مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرح‎های متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.

 نكته20

به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایه‎ها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكش‎ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.

 نكته21

با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.

 نكته 22

پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگی‎های ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقره‎ای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر می‎رسد.

حرم امام رضا علیه السلام

 نكته 23

عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخش‎های عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمان‎بندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.

 نكته 24

محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایه‎های نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.

 نكته 25

از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگ‎های مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاری‎ها و كاشی‎كاری‎ها و كتیبه‎های روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.

 نكته 26

سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.

حرم امام رضا علیه السلام

 نكته 27

در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقش‎ها و جهت قوس‎های آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی می‎رسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت می‎باشد، و نیز وحدانیت ذات باری‎تعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی می‎سازد.

 نكته 28

در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقش‎هایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گل‎هایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.

 نكته 29

دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت می‎باشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نام‎های حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.

حرم امام رضا علیه السلام

 نكته30

برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتم‎كاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتم‎كاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.

 نكته31

ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقره‎ای و طلایی آن و اتصال روكش‎های بدون پیچ یكی از ویژگی‎های این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر می‎باشد.

 نكته32

حرم مطهر مجموعه‎ای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.

 نكته33

سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف می‎شود.

 

حرم امام رضا علیه السلام

نكته34

نام‎های حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل می‎باشد:

آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.

 نكته 35

سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر می‎باشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.

 نكته 36

حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعه‎یی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشی‎های ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگ‎های بسیار دلپذیر، مشهور به كاشی‎های سنجری مزین شده است، بر روی این كاشی‎ها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقش‎های اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.

 نكته 37

از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواق‎های اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل می‎نمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.

نكته 38

حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشی‎های بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزم‎شاه می‎باشد، گویای اقدامات و فعالیت‎هایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.

حرم امام رضا علیه السلام

نكته 39

حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قاب‎هایی تعبیه شده، در مكان‎هایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمی‎ترین آنها سلیمانیه‎هایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.

 نكته40

گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشانده‎اند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفته‎های محققان بر می‎آید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشی‎كاری بوده است.

 منبع:

وب سایت چهلچراغ امام رضا علیه السلام

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام برمهدي فاطمه عج

وسلام بر حضرت فاطمه ي معصومه (س)

سالروز شهادت آية الله حاج سيد مصطفى خمينى فقيه وعالم شهيد شيعه وفرزند ارشد امام راحل راتسليت عرض مينمايم.

بي قرارتوام بانو!!!!

اى بانو! دلم براي تووضريح مقدست تنگ است.اي بانو! چقدر زندگى با تو زيبااست آندم كه صورت بر ضريح مباركت مى گذارم و با مرواريدهاى غلتان اشك آن رامى شويم. اصلاً زندگى معناى ديگرى مى گيرد درجوارت. غم واندوه، ديگر جايى ندارد و شادى همچون لباسى سراپاى وجود رامى پوشاند. اشكى هم اگرباشد و آهى كه هست، مرهمى است بر دردهاى ناعلاج. مرهمى است بر كهنه زخم قلبها.

هجران گل نرگس، جراحتى عظيم بر دلهامان نهاده، وآتشى در قلبهايمان بر افروخته كه فقط بازلال اشك خاموش مى شود. اشكى كه از همين آتش دل نشأت گرفته و آبراهى بر گونه ها گشوده است .

آرى! زندگى! آسمان زندگى در صحن و سرايت، آبى تر از هميشه موج مى زند و اين موسيقى اذان است كه آرامبخش روح افسرده و خسته است. خوشا به حال كبوتران سبكبالى كه هنگام بيقرارى به طواف گنبدت مى روند وپس از آن آرام برگلدسته ها مى آسايند.

بارها به حال آنها و حال كبوتران مهاجر غبطه خورده ام كه نتوانسته ام بيقرارى رادر پرواز به تصوير بكشم .

اى بانوى پاكيها! آندم كه دنيا همچون قفسى، سينه ام را مى فشارد و غل و زنجير محبت پايم را سخت در خاك فرو مى برد، دعايم كن پر پرواز مرا تا بيكران ها ببرد و دمى آسوده باشم .

بانوي من!دلم براي مولايم يوسف فاطمه عج تنگ شده است .مراهمدمي باش براين بيقراري

     هفتاد و دو شب مانده كمر خم بشود

                             هفتاد و دو عاشق ز زمين كم بشود

     هفتاد و دو ميدان بلا در راه است

                         هفتاد و دو شب مانده محرم بشود

                                              * * * * *

زائري بارانيم آقا به دادم مي رسي؟

 بي پناهم، خسته ام، تنها به دادم مي رسي

 من دخيل التماست را به چشمم بسته ام

 اي عزيز فاطمه آيا به دادم مي رسي؟

* * * * ****

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

سلام بر بانو حضرت فاطمه معصومه(س)

سالروزوفات بانوي بي قرينه حضرت فاطمه معصومه

سلام الله عليها

 دخت امام موسي ابن جعفر و خواهرامام رضا

راتسليت عرض مي نمايم

بانوي كرامت

كوير براى حضورت نورانى مى شود وپنجره هابه شوق رويت، نيمه شبى رابه سوى خورشيد باز نمى شوند . كوچه پس كوچه هاى قم به يمن حضورت نورانى مى شوند و سروهاى آزاد به احترامت قيام مى كنند.

آرام آرام، بر پهنه كوير حضور پرولايت شكوفه مى دهد ; غربت به يمن غريب معنامى يابد.

دلم مى خواهد برايتان از بانويى سخن بگويم كه خيال سبزتان نيمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهدو در آينه حرمش چهره آرايد.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه همانند زينب (س) كه براى قيام قربانى داد و خورشيد عاشورا را با صبرش تعريف كرد، او هم با قدمهاى پرحياتش، به سرزمين كويرى قم حيات بخشيد ودر رگ ايرانيان خون حمايت از ولايت را جارى ساخت.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه به يمن حضورش، شهر قم، مركز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى .

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه بارگاه زيبايش، پناهگاه دل هاى عاشقى است كه شب هاى چهارشنبه در جمكران بيتوته مى كنند. به نيابت از شيعه در نيمه شب هاى كويرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سايند و براى ظهور گل نرگس دعا مى كنند و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .

معصومه نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  | 


بسم الله

راز و نياز فوتباليست مسيحي در حرم شاه عبدالعظيم

الونگ الونگ به محض ورود به حرم آن حضرت به روي زانوهاي خود فرود آمد، دست‌ها را بالا آورد و با چشمان بسته و گريان مشغول راز و نياز شد ... آن قدر چشمگير و ديدني، كه اكثر حاضران در حرم تا مدت‌ها محو تماشاي اين بازيكن كامروني بودند ...

راز و نياز جالب «ژاك الونگ» ــ يا به قول طرفداران فوتبال، "الونگ الونگ" ــ در حرم حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام آن‌قدر چشمگير و ديدني بود كه اكثر حاضران در حرم تا مدت‌ها محو تماشاي بازيكن كامروني تيم پرسپوليس بودند.

در مناسبتي كه بازيكنان تيم پرسپوليس راهي حرم شاه عبدالعظيم شده بودند، الونگ الونگ به محض ورود به حرم آن حضرت به روي زانوهاي خود فرود آمد، دست‌ها را بالا آورد و با چشمان بسته و گريان مشغول راز و نياز شد.

با توجه به اينكه الونگ الونگ مسيحي است و تا كنون نيز در حرم شاه عبدالعظيم (ع) حاضر نشده بود، به وجود آمدن چنين صحنه‌هاي معنوي و جالبي، براي حاضرين در حرم بسيار تماشايي بود.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386;ساعت ;  توسط محدثه اهلبيت (ع);  |